يحيى دولت آبادى
5
حيات يحيى ( فارسى )
سيد عبد اللّه و در مجلس روضهخوانى او فرياد طلاب در اين موضوع بلندتر است و دولت هيچ اعتنا نميكند بلكه تصور مينمايد به بىاعتنائى بهتر ميگذرد تا شب عاشورا مىشود و شاه بمصلحت دستخط مهرآميزى به آقا سيد عبد اللّه كرده وعده ميدهد مقاصد او را انجام نمايد و آن هنگامه موقتا آرام ميگيرد اما بعد از چند روز كه از وعدهء شاه خبرى نميشود محركين باز دست به كار زده چرخ فتنه را به راه انداخته در مجالس و محافل حكايت نوز و تعديات گمرك را عنوان كرده و پاى كسبه و تجار را هم به اين عنوان در ميان ميآورند تا آن هنگام كه مسافرت مظفر الدينشاه به سفر سيم فرنگ نزديك مىشود حوزهء مزبور اسباب فراهم ميآورد كه جمع كثير از تجار و محترمين بعنوان تعديات گمرك به حضرت عبد العظيم رفته آنجا متحصن شوند رئيس تجارت در اين وقت ميرزا جواد خان سعد الدوله است كه با مسيو نوز ميانه ندارد و بدش نميآيد وهنى به او برسد تجار هم اين مطلب را دانسته با كمال اطمينان چند روز آنجا توقف ميكنند و چون ايام مسافرت شاه ميرسد ناچار بدست محمد على ميرزاى وليعهد كه از تبريز براى نيابت سلطنت در ايام غيبت شاه بتهران آمده تجار را اطمينان داده از تحصن درآورده قصه در ظاهر كوتاه مىشود شاه و صدراعظم ميروند ، وليعهد نايب السلطنه ميگردد و بعضى از رجال دولت روى كار ميآيند كه با آقا سيد عبد اللّه خصوصيت دارند وليعهد هم در ظاهر با سيد مهربانى مىكند و تقاضا مينمايد تا موقع مراجعت شاه صدائى بلند نشود حضرات هم ساكت شده انتظار مراجعت شاه را ميكشند در هنگام مراجعت شاه مخالفين درصدد ميشوند اسبابى فراهم بياورند بلكه نگذارند عين الدوله با شغل صدارت بسرحد ايران وارد شود از آنطرف هم عين الدوله هرچه توانسته اسبابچينى كرده تا از بعضى روحانيان نوشته و تلگراف تبريك ورود براى او بسرحد فرستاده شود و به همه اظهار مهربانى نموده است با اين تفصيل بعد از ورود او بطهران از حوزهء مخالفين هيچكس بديدن او نميرود او هم پس از ورود بطهران و استقرار در كار خود بناى بىاعتنائى را بمخالفين ميگذارد - فقط براى رفع فتنه مسيو نوز را مأموريتى بفرنگ داده روانه مىكند رفتن مسيو نوز از طهران خاصه كه عيالش را هم ميبرد بهانه را از دست مخالفين ميگيرد و ناچار چندى